تبليغاتX

قلب آسمونی
Tue 17 Jul 2007
فرا رسیدن ماه مبارک رجب را به همه دوستان خوبم تبریک می گویم.

از حضرت رسول (ص) روایت شده که رجب ماه خداست. شعبان ماه من است و ماه

رمضان ماه امت من است.

خدایا امشب قلبم را با شب بوهای پر پر شده و یاس های باران خورده آذین می بندم و آرام

نجوا میکنم: یاد خدا آرام بخش قلب هاست

برای تویی که نمی شناسمت!

این بار وقتی تصمیم گرفتم بنویسم دلم حال و هوای دیگری داشت. همیشه بدون ترس از

خوانده شدن می نویسم اما این بار می خواهم برای تو بنویسم شاید درست نشناسمت ولی

می دانم تو هم مثل منی مثل خود خود من...!! وقتی می خواهم بنویسم یعنی وقتی باید

بنویسم کلمه ها بدون اختیار روی سفیدی کاغذ نقش می بندند کلمه ها می آیند پشت سر هم

مثل قطاری که با سرعت هر چه تمام می آید اما این قطار فقط در ایستگاه آخر نگه می دارد

وقت هایی پیش آمده که کوپه های قطارم پر از ناراحتی و اندوه است

شاید وقت هایی در کویر نا امیدی گم شدم یا در چاله های زندگی گیر کردم آره قبول دارم

آن موقع زیاد از تنهایی ها و بیراهه های زندگی می نالیدم... ولی همیشه یک حس مهربان

یک دست نجیب یک صدای بلند یک نگاه عاشق از خواب بیدارم می کرد. همیشه بعد از

دلگیری ها یه کسی بود که هلم می داد در میدان... کسی از جنس نور توی چشمانم زل

می زد و می گفت: کجایی؟! خوابت برده...

با تو هستم تو که زانوی غم بغل کردی تو که گوشه خانه لم دادی و با بغض به عقربه های

ساعت زل زدی. آره تو. تو که داغ یک غم در دلت بلوا کرده. رفیق. یار. همراه منم مثل تو

هستم. گوشه دل همه ما یک آرزوی نرسیده هست. یه حس غمگین عجیب . یه کار نکرده

یه اشک نریخته. درست مثل شب های جمعه که بی بهانه دل ها می گیره. که بی دلیل

صحن چشمانمان پر از اشک می شود.

اما این را خوب می دانم که می شود غم ها را به جای تلنبار کردن تو دل یه جایی یه

گوشه ای مثل یک صندوقچه بگذاریم. شاید خیلی وقته به آسمان نگاه نکردی. بچه که بودم

همیشه با خودم فکر می کردم خدا در آسمان هاست یه قصر بزرگ دارد که ار ابرها ساخته

شده برای همین وقتی ناراحت بودم زل می زدم به آسمان فکر می کردم اگر آن بالا ها را

نگاه کنم حتما جوابم را می دهد

شاید یادت رفته به آسمان نگاه کنی پس این دفعه وقتی تو کوچه رفتی سرت رو بالا بگیر

و به ابرها نگاه کن. ببین که آسمان چقدر قشنگه. گاهی وقت ها سر به هوا راه رفتن هم

عالمی دارد. همان موقع که به آسمان نگاه می کنی جای آن ابروهای گره خورده توی صورتت

یک لبخند قشنگ روی لبهایت بنشان. شاید کار سختی باشه اما شدنی است.

چرا ما عادت کردیم همیشه یکی بیاید و ما را در جاده زندگی هل بدهد. چرا دختر ها

همیشه منتظر و چشم به راه هستند. چشم به راه یک مرد عاشق که بیاید تازه آن موقع

زندگی شان رنگ و بو بگیرد؟!! چرا پسرها همیشه دل خوش می کنن به یک نگاه تا هم

مسیرشان بشود بدون این که بدانند با آن نگاه هم دل هستند یا نه؟!!

با خودم فکر می کنم می شود تنهایی هم از زندگی لذت برد یعنی باید بتوانیم . تا وقتی

که موعد مقرر همسفری از راه برسد. تا اون روزی که آن قدر بزرگ باشیم که بتوانیم برای ما

شدن. برای گذشتن از"خود " از "من" و "تو" برای ایجاد یک راه دو نفره هم قسم بشویم....

بیا به خودمان قول بدهیم تا همه وابستگی ها را رها کنیم باید تنهایی هم عاشقانه زندگی

کرد. به جای انتظار برای دیگران. برای وصل شدن دل هایمان به همه آدم های دنیا تلاش

کنیم

دل بستگی خیلی قشنگ تر از وابستگی است. وقتی عاشق خودمان باشیم عاشق

 تک تک فرصت هایی که برای زندگی کردن و زنده بودن داریم عاشق اطرافمان. عاشق

آدمهای دور و برمان. مطمعن باش آن موقع دنیا رنگ دیگری پیدا می کند. باران حال و هوای

دیگری پیدا می کند. دیگر از خیس شدن نمی ترسیم. همین که از جا بلند شدی یک هیجان

و شادی وصف ناپذیر در لحظه هایت موج میزند

رها می شوی .خود واقعی ات می شوی. یاد می گیری قوی شوی. آن قدر قوی که با هر

تلنگری نشکنی. آن موقع با یک لبخند روی لبهایت به استقبال صبح می روی. با همه خستگی

که داری یادت می ماند که یکی هست که دوستت دارد. یکی هست که به تو فکر می کند

یکی هست که هوایت را دارد فقط کافی است تو به آن بالا نگاه کنی. لبخند بزنی

و برای به دست آوردن خواسته های رنگ پریده ته قلبت. برای رسیدن به تمام آن چه که

در ذهن داری یک قدم برداری. مطمعن باش آن موقع او همان که همیشه از تو مراقبت

می کند به خواسته هایت رنگ می بخشد و راه رسیدن به هدف هایت را برایت هموار می کند

فقط باید تو بخواهی از ته قلبت با تمام وجودت فقط بخواه...!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 0:37 AM توسط مهشید.