
شیدا![]()
مگه می شه یادش بره ! اون همه لحظات قشنگ رو. چطور می تونست فراموش کنه. تنهای تنها بود. اما باید این کارو می کرد![]()
به اون گفته شده بود که فقط دو ماه فرصت داره.زندگی برای اون فقط دو ماه دیگه ادامه داشت فقط دو ماه حالا باید خیلی کارا می کرد![]()
ولی از همه اونا مهم تر شیدا بود. همیشه نگران شیدا بود. حتی الان. حالا که قرار بود دیگه نباشه.حالا که باید برای رفتن آماده می شد .حالا تکلیفش با شیدا چی بود؟![]()
اون تصمیمش را گرفته بود. یه روز ابری تو یه خیابون خلوت کنار یه درخت قدیمی شیدا رو از خودش رنجوند. شیدا باورش نمی شد![]()
مات ومبهوت به حرفهای اون گوش می داد. شیدا هر چی اصرار کرد فایده نداشت.اون تصمیمش رو گرفته بود.زندگی قشنگ شیدا نباید به خاطر من خراب بشه![]()
اون باید خوشبخت بشه.فقط کافیه از من بدش بیاد. ماه داشت به شیدا نگاه می کرد. شیدا با خودش فکر می کرد به حرفهای قشنگی که به هم می زدن فکر می کرد![]()
به همه لحظه هایی که با هم بودن فکر می کرد. شیدا گیر کرده بود نمی دونست باید چی کار کنه؟ فقط می دونست اشک هاش بد جوری صورتش رد خیس می کنن![]()
اوی تنهای تنها نشسته بود و داشت به شیدا فکر می کرد براش سخت بود اما می خواست شیدا فراموشش کنه.این طوری مرگ اون زیاد شیدا رو اذیت نمی کرد![]()
خورشید چهار ماه طلوع کرد اما اون هنوز داشت زندگی می کرد. چرا؟ قرار دو ماه بود.چرا هنوز زنده بود؟
خوابید.اون شب خواب عجیبی دید![]()
اون کنار دریا ایستاده بود.به اطراف نگاه می کرد که یه ماهی از توی دریا اومد کنارش.چی شده؟اینجا چی کار داری؟![]()
یه سوال دارم به من گفته بودن دو ماه هستم و بعد می میرم اما....اما هنوز زنده ای! آره می خوام بدونم چرا؟ یعنی معجزه ای شده؟ شاید! آخه چطوری؟ برای چی؟![]()
یه نفر برات دعا کرد. دریا طوفانی شد. کی برای من دعا کرده؟ یه نفر که همیشه از خدا خواسته تو هر جایی هستی سلامت باشی وهیچ خطری تهدیدت نکنه![]()
کی؟ یه نفر که دلش بد جوری شکسته! کی؟ یه نفر که احساس پاکش به تو خیلی قشنگه. اون تکون عجیبی خورد. به ماه نگاه کرد.
یه صورت! آره اون شیدا بود که ماه نشونش می داد. یه دفعه از خواب پرید.جرات نگاه کردن به ماه رو نداشت. حالا اون زنده بود و باید به دنبال شیدا می رفت![]()
طول کشید. اما هر طوری که بود پیداش کرد.اشک تو چشم های هر دو تاشون حلقه زده بود. یه کلام قشنگ بغضشون رو ترکوند.دوستت دارم![]()
![]()
حالا اونا پیش هم بودن
برای هم بودن
و با هم خوش بودن![]()
اون روزها برای کار می رفت به عشق اینکه شب بر می گرده کنار شیدا و شیدا هم می موند به عشق این که اون بر گرده![]()
اون هر روز قبل از رفتنش توی یه دفتر یه جمله قشنگ برای شیدا می نوشت.روزها گذشت. یه شب دیگه از راه رسید![]()
و اونا به امید یه طلوع دیگه چشماشون رو بستن. اما فردا فقط این چشم های شیدا بود که باز شد و طلوع خورشید رو دید. اون برای همیشه خوابیده بود![]()
شیدا در حالی که اشک توی چشماش بود . دفترو باز کرد و اون رو ورق زد. توی صفحه اول نوشته شده بود:دوستت دارم بی اندازه![]()
![]()
در صفحه دوم نوشته شده بود؟ با تو قشنگی های زندگی برایم معنی می شوند![]()
شیدا تک تک صفحه هارو خوند تا رسید به صفحه آخر![]()
توی صفحه آخر نوشته شده بود:امروز دو ماه از با هم بودنمون می گذره و من با تو خوشبختم. به امید فردا![]()
![]()
من می خواهم لحظه هایم را عاشقانه رنگ آمیزی کنم تو چطور؟![]()
من آنقدر خوشبختم که شب ها با لالایی ستاره ها می خوابم.اگر شبی ستاره ها پتوی ابر را به سر خود بکشند و بخوابند من باز هم خوشبختم حتی اگر ستاره ها برایم لالایی نگویند![]()
تو فکر می کنی زمستان چیست؟ بهار چیست؟ زمستان قبول کرده که بهار آمده ولی تو نمی خواهی قبول کنی که زمستان را پشت سر گذاشته ای و به بهار رسیده ای![]()
گذشته ات را بینداز در حوض خاطره.دستانت را باز کن.کلمه های خوشبختی را می بینی که چقدر در دستانت مچاله شده اند![]()
زندگی را از خودت نگیر.تو چه بخواهی و چه نخواهی زنده ای و زندگی کردن حق توست![]()
راستی دوست داری امروز چه رنگی باشه؟درسته هر رنگی که تو بخواهی همون میشه فقط یادت باشه که لحظه هایت را عاشقانه رنگ آمیزی کنی![]()
پنجره را بگشا. می بینی هوا چقدر خوش بوست. آن طرف رانگاه کن.آن طرف آسمان را میگویم.آن هشت رنگ رنگین کمان را می بینی![]()
تعجب نکن اگر تو بخواهی رنگین کمان هم هشت رنگ می شود.فقط کافی است که تو بخواهی تو می توانی بخواهی پس این آزادی را از خودت نگیر![]()
از همین امروز شروع کن. هیچ وقت دیر نیست. برای آفتاب یک کارت دعوت بفرست مطمئن باش اگر تو یک بار او را دعوت کنی بار دیگر اوست که تو را به میهمانی فرا می خواند![]()
وقتی باران می بارد از باران فرار نکن بگذار باران خستگی هایت را بشوید من که زیر باران حمام می گیرم و زیر آفتاب خشک می شوم تو را نمی دانم؟![]()
بیا تو هم مثل من یک شاخه گل محمدی به پروانه هدیه کن. بیا تو هم مثل من زیر باران فریاد بزن هر چه دل تنگت می خواهد بگو. بگذار خالی شوی. ![]()
آهای با توام حواست کجاست؟![]()