
یاد خدا آرامبخش دلهاست
با خودم فکر می کردم تحقق رویاهایم غیر ممکن است اما خدا گفت: هر چیزی ممکن است.
گم شده بودم گیج بودم فکر می کردم هیچ وقت جوابی پیدا نخواهم کرد اما خدا گفت : من
هدایتت می کنم. خودم را باختم فکر می کردم نمی توانم از عهده اش بر آیم اما خدا گفت :
تو از عهده هر کاری بر می آیی. غمگین بودم احساس می کردم زیر کوهی از نا امیدی گیر
افتادم اما خدا گفت : غمهایت را روی شانه های من بریز. فکر کردم نمی توانم من آنقدر
باهوش نیستم اما خدا گفت : من به تو خرد لازم را می دهم. بار گناهانم رنجم می داد برای
کارهای بدی که کرده بودم از خود عصبانی بودم اما خدا گفت : من تو را می بخشم. از خودم
بدم می آمد فکر می کردم هیچ کس مرا دوست ندارد اما خدا گفت : من به تو عشق می ورزم
گریه می کردم زیرا تنها بودم اما خدا گفت : من همیشه با تو هستم.![]()
یاد خدا آرامبخش دلهاست
در یک روز آرام و آفتابی فرشته ای دزدکی از بهشت بیرون رفت و پایین آمد تا به این دنیا رسید
او سرتاسر مزارع و جنگل ها و شهر ها را زیر پا گذاشت. درست وقتی که خورشید غروب کرد
بالهایش را گشود و گفت: حالا دیدار من به پایان رسیده است و باید به جهان نور باز گردم ولی
پیش از عزیمت باید یادگارهایی از این دیدار با خودم بر دارم. او به باغ گل زیبایی نگاه کرد و
گفت: این گل ها چقدر خوشرنگ و خوش بو هستند و نادر ترین گلهای سرخ را چید و دسته
گلی درست کرد و گفت: من چیزی زیباتر و خوش بوتر از اینها ندیده ام. اینها را با خود می برم.
به کمی آن سوتر نگریست و کودکی دید با چشمان درخشان و گونه هایی همچون گل که به
صورت مادرش می خندید او گفت: لبخند این کودک زیباتر از این دسته گل است من آن را هم
با خود می برم. سپس به آن سوی گهواره نگاه کرد و دید محبت مادر همچون امواج رود به
سوی گهواره و کودک جاری است و او گفت: محبت این مادر زیباترین چیزی است که در روی
زمین دیده ام آن را هم با خود می برم. با آن سه گنجینه بال و پر کشان به سوی دروازه های
مروارید نشان رفت. در بیرون در با خود گفت: پیش از وارد شدن به یادگاری هایم نگاهی
می کنم و به گلها نگریست دید پژمرده شده اند. به لبخند کودک نگاه کرد دید ناپدید شده است
به محبت مادر چشم دوخت دید با تمام زیبایی بکرش بر جا مانده است. او گلهای پژمرده را دور
انداخت و نیز لبخند ناپدید شده را . و بال و پر کشان از درون دروازه گذشت و همه بهشتیان
را نزد خود فرا خواند و گفت: این تنها چیزی است که در روی زمین پیدا کرده ام که تمام
زیبایی خودش را تا مقصد بهشت حفظ کرده است.این محبت مادر است.![]()
یاد خدا آرامبخش دلهاست
دنیای من دنیای عشق است و عشقم دنیایی مهربان.
قلبم خانه ی خداست . خدا خانه ی قلبم است . آن قدر بزرگ هستم که می توانم تمام دنیای
خدا را در وجودم جای دهم و آن قدر کوچک هستم که در قلب تمام دنیای خدا جای بگیرم.
بین قلب ها نه جدایی هست و نه هیچ فاصله ای. عشق گوهره ی تمام هستی است. همه
چیز با عشق به هم پیوند می خورد. هنگامی که قلبم به عشق کسی می اندیشد به آن
شخص وصل می شوم. وقتی مهربانی و آزادی دیگران را می پذیرم خود نیز به مهربانی
و استقلال می رسم. ما همگی معشوقیم. ما همگی عاشقیم. همگی برای ابراز عشق
است که در جستجوی آنیم و در این کار پاداشمان عشق است. هنگامی که به ندای عشق
گوش می سپارم به ماهیت راستین خود گوش فرا می دهم. چندان که از عشق می گویم
از سرشت راستین خود سخن به میان می آورم. همه ما عشق می ورزیم همه ما آن را
کامل تر و کامل تر انجام می دهیم. گذشته برایمان خاکستر و الماس به جای گذاشته است.
اکنون گلهای آنچه بوده ایم و بذر آنچه خواهیم شد در اختیار ماست. در قلبم بذر عشق
می کارم. در قلب دیگران بذر عشق می کارم. ما گلزار خداوندیم. همان گونه که خدا گلزار
ماست. هر گاه تشخیص می دهیم و درک می کنیم که چه کسی هستیم گلزارمان زیباتر
می شود. آن گاه که بدانیم چه هستیم عشقی می شویم عاشق تر و معشوق تر. عاشق
دنیا و کسانی هستم که دنیا را با آنها شریکم. دنیایی که با دیگران شریکم عشق قسمت
می کند.![]()
ای آشنای دل.
خدایا! نمی دانم چگونه از تو بگویم که در لحظه لحظه زندگیم حضور داری. به من بگو کجای
راه را اشتباه رفته ام. ای آشنای صمیمی! ای آشنای دل! ای یگانه ترین. خودت را با دلم آشنا
کن. با من دمی همدم و مونس دل پر دردم شو. به من نظر کن که دلم سرشار از بی قراری
است![]()
می خواهم در نگاه تو ای خدای سبز و آسمانی گم شوم تا در تو پیدا شوم. سلام دوباره ام را
بپذیر. می دانم باید ناب ترین واژه ها را پیدا کنم تا به تو نزدیک تر شوم و من آنقدر صدایت
می زنم تا شاید با وساطت فرشته های درگاهت دستانم را که بین زمین و آسمان بی اجابت
مانده بگیری.![]()
ای خدای گل های سرخ انتظار کمکم کن![]()
بهشت در این روزهای سبز میهمان من بود. بوی خوشی داشت. مثل زندگی تازه بود. لبخند
می زد. مثل کودکی ساده بود. مثل دستان امن پدر پر از سخاوت بود. مثل آغوش گرم مادر
پر از محبت بود. در این روزهای سبز بهشت همراه من بود. مثل یک دوست صمیمی بود.
وقتی که آمد پیدا شدم و وقتی که مثل یک مسافر رفت تا همیشه همراهم بود.![]()
عطر بهشت گم نمی شه! نفس بکش و عبور ثانیه ها رو با هر نفس معطر کن. رویای تو با درک
همین لحظه های سبز تعبیر میشه. جا پای خودت رو توی دل هستی جا بذار. بذار وقتی که
نیستی عطر حضور تو بمونه. کسی باشه که دلش با یاد و خاطره تو گرم بمونه. از خودت
بپرس پرچم حضور تو روی کدوم قله سبز شده؟ نشونه بودنت کجاست؟ آدرس خودت رو
بنویس. دوست داری به اون آدرس سر بزنی؟ رد عبورت رو نشونم بده.![]()
در وجود هر موجودی میل به محبت و عشق به موجودات دیگه مثل یک بذر کاشته شده. این
مهر و محبت همون عطر بهشته که من و تو اون رو خوب می شناسیم. لحظه تلاقی روحت
با روح الهی موجودی دیگه نقطه وصله. بخشی که می تونه مثل خورشید با سخاوت بدرخشه
و دل سیاه سنگی رو به الماس تبدیل کنه.![]()
تو نمی تونی بی تفاوت باشی. وقتی از کوچه ای عبور می کنی و عطر یاس های سفید و زرد
و بنفش تو رو مست می کنن چه حالی به تو دست می ده؟ حضور هر انسانی در هر جامعه
و مکانی در هر ارتباطی باید عطر بهشت رو به یاد بیاره. ما مرغان بهشتی هستیم. خوراک
روح ما عشق و محبت و بخشش بوده.![]()
یادت باشه عطر بهشت با محبت و عشق همه جا سفر می کنه. نوازش می کنه. و دستی
پر از معجزه می شه. محبت به هر موجودی رو الفبای عبادت به درگاه خالقت بدون. با خودت
مهربانی رو تمرین کن. بگذار عبور هر ثانیه از کنار نفس های تو عطر بهشت رو به همراه
ببره![]()
عطر بهشت گم نمیشه حالا نفس بکش و عبور ثانیه ها روبا هر نفس معطر کن.![]()
علیرضای عزیز : ۳۱ اردیبهشت روز تولدت رو از صمیم قلب تبریک می گم و مانند همیشه
لبهایی خندان و دلی شاد را برایت آرزو می کنم. و یادت باشه این جا کسی هست که به
اندازه شکوفه های بهاری برایت آرزوهای خوب دارد.![]()
خدایا ! خیلی دلم گرفته از همه چیز حتی از خودم. می گن وقتی که دلت گرفت در خونه
خدا رو بزن اما من هر چی در خونه ات رو می زنم به دردم اضافه می شه.هزارون حرف
نگفته تو دلم مونده اما نمی دونم که چطور بگم؟ با خودم می گم: اگه یه روزی یه جایی
یه کسی یه جوری یه چیزی باعث بشه که من بتونم با تو حرف بزنم همه دردهای دوران
دوریم رو برات می گم و بعد با خودم می گم: صبر داشته باش![]()
اما یهو یادم میاد که وقتی برای اولین بار تو رو حس کردم چطور همه غم های عالم از
دلم پر کشیدند و نتونستم حرف بزنم چون تو همه چیز رو می دونستی. کمی که گذشت
حس عشق تو. تو دلم موج زد و دلم پر کشید اما هرچی گذشت اوضاع برام سخت تر می شد
من روز به روز همه چیزم رو برای رسیدن به تو می باختم و تو حتی یک نگاه زیر چشمی
هم به من نکردی اما همیشه حواست به من بود![]()
حالا من در عین نداری خیلی چیز ها رو به دست آوردم. راز هستی تو مشت منه اما این
انگشتری فقط به نگین نیاز داره که اونم تویی. تو گاهی تو نگاه مهربون یه مادری. گاه تو
دستهای زحمت کش یه پدر. گاه تو سرسبزی و نشاط یه گل. اما خود تو چیز دیگه ای.
نمی دونم چطور بگم اما می دونم که تو رو با هیچ چیز نمی شه مقایسه کرد![]()
تو یگانه ای همه چیز برای تو همه کسی برای تو و فقط تو. این کلمه ای که من تو زندگی
خیلی ازش درس گرفتم و خیلی بهش معتقدم " خدا "![]()
می گن هر عاشقی یه مراد یه پیر یه مرشد داره. مرشد من خیلی با عظمت و پر هیبته
وقتی من رو پذیرفت داشتم آب می شدم و تو زمین فرو می رفتم از بس که گناه کرده بودم
ولی بازم به رحمت و کرامت تو چشم طمع دارم. کافیه که تو بخوای. کافیه که تو اذن بدی
تا این نگین به روی انگشتری سلیمان بنشینه![]()
می گن وقتی خدا می خواد دامی برای پرنده وحشی دل آدمیزاد پهن کنه اون دام رو با یکی
از وجود خودش قرار می ده تو با من چه کردی؟ هیچ جهنمی بدتر از تاریکی و نیافتن نور
و هیچ بهشتی بهتر از نور و روشنایی نیست. هیچ آتشی بد تر از نبودن تو نیست.وقتی
هنوز تو رو اون طور که دلم می خواد و باید نشناختم تصمیم گرفتم با آدم هایی باشم که
اون ها تو رو مقابل چشمانم مثل یک دوربین لیزری به نمایش بگذارند![]()
وقتی که به خونه ات نرسیدم تصمیم گرفتم با خونه ای ارتباط برقرار کنم که با خطی از
نور و انرژی به خونه تو متصله و فقط یه چشم بینا و یه دل عاشق می خواد با خونه ای
که می شود طواف عشق رو جور دیگه ای انجام داد. من به سمت تو آمدم و فقط منتظر
نگین انگشتری توام. پس منتظرم نگذار![]()
خدایا! خیلی دوستت دارم![]()
ما همسایه خدا بودیم![]()
شاید دیگر مرا نشناسی. شاید مرا به یاد نیاوری. اما من خوب تو را می شناسم ما همسایه
شما بودیم و شما همسایه ما و همه مان همسایه خدا. یادم می آید گاهی وقت ها می رفتی
و زیر بال فرشته ها قایم می شدی و من همه آسمان را دنبالت می گشتم. تو می خندیدی
و من پشت خنده ها پیدایت می کردم.![]()
خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود
نور از لای انگشت های نازکت می چکید. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان
می ماند.یادت می آید؟ گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان. تو گلی بهشتی
به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد اما زورش به ما نمی رسید فقط می گفت:
همین که پایتان به زمین برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم![]()
تو شلوغ بودی .آرام و قرار نداشتی آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این
ستاره به آن ستاره می پریدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی.اما
همیشه خواب زمین را می دیدی. آرزویی رویایی تو را قلقلک می داد. دلت می خواست به
دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی![]()
و آن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنیایت آورد. من هم همین کار را کردم. بچه های دیگه هم.
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد. تو اسم مرا از یاد بردی و من اسم تو را. ما دیگر نه
همسایه هم بودیم و نه همسایه خدا. ما گم شدیم و خدا را گم کردیم.![]()
دوست من! همبازی بهشتی ام! نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده. هنوز آخرین جمله خدا
توی گوشم زنگ می زند. از قلب تو تا من یک راه مستقیم است.اگر گم شدی از این راه بیا
بلند شو از دلت شروع کن. شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم![]()
می گن وقتی عشق از راه می رسه مثل نسیم سبک و مثل عقربه های ساعت لحظه
شمارت می کنه. همون حسی که وقتی همراهت می شه باور می کنی بی قراری های
روحت با اون به قرار می رسه . عشق اگه اصل باشه تو رو از اسارت خودت رها می کنه.
اون حسی که با حضورش منیت ها تو کوچه خودخواهی دیروز به دست فراموشی سپرده
می شه و جا می مونه![]()
آخه عشق به جایی پا نمی ذاره که هنوز خودخواهی حاکمه. اون جاست که من فراموش
می شه و به خاطر تو در خود گذشتن ها چه باشکوه تکرار می شه.با عشق حتی طعم
دلشوره ها هم شیرینه. می گن وقتی در رو به روش باز می کنی درک قدم های بی صدای
یک حس نو تو کوچه باغ های مخفی دل مثل تجربه حرارت آتیش تو چله زمستون گرمت
می کنه![]()
حتی تداعی یادش تو رو به حضور توی قصرهای باشکوه خاطره های بی وصف رویایی دعوت
می کنه.عرش رو فرش زیر پات می کنه و بهار رو فصل قشنگ رویاهات و ممکنه مثل یک
خواب شیرین اون قدر زود بگذره که متوجه نشی که چطور سر زده اومده و چطور بی خبر
رفت. فقط تا وقتی هنوز مهمون قلبته از یاد نبر که شاید هرگز و هیچ وقت دیگه تکرار نشه.
عشق بالاتر از اونه که در مفهوم بگنجه وسیع تر ار اونه که غایتش به وصال ختم بشه. عشق
در قیاس نمی گنجه و در بند مفهوم کلام اسیر نمی شه![]()
عشق مثل نسیم رهاست مثل بهار نرم و دلنشینه. مثل لبخند شیرین و نوید بخشه. عشق
دشواری ها رو سهل می کنه دلای سنگ رو نرم می کنه یخ ناگفتنی های بکر دل رو ذوب
می کنه.عشق یعنی رسیدن به مقامی که رفاه معشوق به نیاز تو مقدم باشه. در عشق
واقعی علاقه وابسته به نیاز تو نیست وقتی که علاقه در پی نیاز باشه هنوز خودخواهی جایی
برای حضور عشق باقی نگذاشته![]()
همه چیز علت می خواد جز عشق. و کسی که برای تجربه عشق نیازمند دلیله سرگرم
چیزی جز عشقه.عشق یعنی صعود با هم. فتح اوج در سایه همراهی و همدلی با هم. عشق
یعنی همراه و همسفر بودن در سختی و آسونی. عشق یعنی رستن از دلیل من رسیدن
به خاطر تو برای تو.![]()
عشق همون جادوی بی نظیری است که خاطره اش حتی بعد از گذشت سال های سال
هم هر وقت پا به ذهنت بذاره قلبت رو می لرزونه و هنوز مستت می کنه. هنوز بند بند
احساساتت به احترامش قیام می کنه.چون اثرش اون قدر عمیقه که تو آلبوم قلبت مثل یه
یادگاری ارزشمند واسه همیشه ثبت شده باقی می مونه.![]()
عشق همون حسی که باعث شده روی همین زمین خاکی بی تابی پرواز تو بند بند وجودت
جوونه بزنه و شوق تغییر با همه مشقتش در تو مشتعل بشه.از حس حضورش دوب شدی
و مشتاق تولدی دوباره قصد تحول در تو شکفت. باور می کردی کسی این طور زیبا به دیدارت
بیاد و هدیه ای برات پیشکش بفرسته![]()
که خیلی چیزها رو برات دگرگون کنه؟ مثل چشم های نویی که برات هدیه فرستاد تا بتونی
از دریچه ای نو جور تازه ای دنیا رو ببینی و از پنجره اش دور نمای فردا مثل یه خواب رویایی
افسونت کنه. این چه حسی می تونه باشه جز عشق؟![]()
نظر شما در مورد عشق چیه؟![]()
یاد خدا آرامبخش دلهاست![]()
خدای من بر سجاده ای نشسته ام که در هر گوشه آن از بهاران رفته یادگارهایی به جای
مانده و اینک در انتظار یادگاری دیگر از نو بهاری دیگرند. خدای من هر بهار را سبزتر از دیگری
بر من می گشودی و من تا انتهای سپیدی آخرین فصلش شادمانه می رفتم و آن را به
نو رسیده ای دیگر می سپردم![]()
ای عزیزترین در گوشه ای از سجاده من نشانی از بهاری نه چندان دور می بینم. سفر.
تو مرا به سفری یگانه فرا خواندی سفری به درون به خویشتنم و در بهاری دیگر در سحری
عاشقانه بیدارم کردی تا اندیشه های شبانه ام را به آن بسپارم و رهایشان سازم. در بهاری
نزدیک تر ای نازنین در سایه خیالی از نور و معرفت رهایم ساختی تا بدانم بی شناخت تو
بهاران فصل تنهایی هاست![]()
خدای من و باز در بهاری پیش تر سودایی عارفانه در سرم انداختی که درد کوه است و
غربت و تنهایی کویری بی انتهاست. اگر تو نباشی و با تو و فقط با تو آن ها همه هیچ اند و
هیچ.![]()
در گوشه ای دیگر از سجاده ام ای مهربان ترین سلامی سپید به یادگار مانده است در
بهار پیشین مرا به سلامی میهمان کردی گرم و دلنشین تا با هر آن چه بوی زندگی. عشق.
معرفت می دهد آشتی کنم.![]()
اینک ای خدای من ای همیشه خدای من بر سجاده معطرم نشسته ام و به تمامی
نشانه های دیدارهای بهاری ام با تو می نگرم. با سفری آغاز کردم که آغازش تو بودی به
سحری عاشقانه رسیدم که بامدادش تو بودی. در سایه خیال تو به سودای عارفانه ای
رسیدم که تنها بهانه اش تو بودی![]()
به سلامی دوباره جانم دادی که صحتش تو بودی و اینک در انتظار بهاری نو هستم و
یادگاری دیگر از تو تا مرا به تقدیری برساند که قادرش تو باشی به حالی بگردانی که
محولش تو باشی![]()
امیدوارم سال خوبی داشته باشید سرشار از عشق و مهربانی خدا![]()
تولد ۱ سالگی قلب آسمونی مبارک![]()
سلام دوستان عزیزم. امروز وبلاگ قلب آسمونی ۱ ساله شد. در این پست می خوام از
تک تک شما بابت لطفی که به من و وبلاگم داشتید تشکر کنم. از شمایی که لینک وبلاگم
در وبلاگتونه و بالعکس از شمایی که فقط و فقط بهم سر زدین. از همتون یه دنیا ممنونم.
نمی دونم چقدر از من و نوشته ها راضی هستید این رو شما باید بگید. امیدوارم حرفی
نزده باشم که ازم دلگیر شده باشید. اگر این طوری بوده من رو ببخشید. همیشه دلم
می خواسته شاد باشید حتی اگر خودم غمگین بودم. نمی تونم اسم همه شما رو ببرم
چون می ترسم کسی از قلم بیوفته و من شرمنده بشم.شما دوستان با همراهی خوبتون
و با نظرات قشنگتون به من دلگرمی دادید تا امروز جشن تولد ۱ سالگی وبلاگم رو با شما
جشن بگیرم. یه تشکر ویژه از داداشی مهدی عزیزم که همیشه شرمنده مهربونی ها
و خوبی هاش هستم![]()
دلم برای کسی تنگ است که: آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان
بلندش را به بادها می داد و دستهای سپیدش را به آب می بخشید![]()
دلم برای کسی تنگ است که: همچون کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و
مهربانی را نثار من می کرد![]()
دلم برای کسی تنگ است که: تا شمالی ترین شمال و در جنوبی ترین جنوب همیشه...
در همه جا... با من بود... کسی که بود با من و بی من ماند![]()
تا حالا شده بخواهید به کسی که دوستش دارید حرفی بزنید اما نتونید یا روتون نشه و
بعد یه آهنگ گوش بدید و ببینید ترانه های اون آهنگ همه حرفاتون رو بیان کرده. بعد تصمیم
بگیرید این آهنگ رو به کسی که دوستش دارید تقدیم کنید تا غیر مستقیم حرف های دلتون
رو بهش زده باشید. دوستان خوبم بهم بگید اگر قرار باشه شما آهنگی رو که بیانگر
احساسات قلبیتون باشه به طرف مقابل تقدیم کنید اون چه آهنگی هستش؟ قسمتی از
متن ترانه و شعر رو با ذکر اسم خواننده برام بنویسید.![]()
موضوع جالبیه
منتظرتون هستم![]()